SALAM
Hoş Geldiňiz
Ýaşy uzyn ilim, Köki çuňňur dilim
Mansour Ayratyn
صلوات شریف
(ثواب این صلوات برابر است با 10 هزار صلوات)
اَللَّهُمَّ صلِّ عَلَی مُحَمّدٍ مَا اَختَلَفَ
المَلَوَانِ وَ تَعاقَبَ العَصرانِ و
کَرَّالجَدیدانِ و استَقَلَّ الفَرقَدانِ و بَلِّغ
روحَهَّ و ارواحَ اهل بیته مِنَّا التَّحیَّةَ و
السَّلامَ و بارِک و سَلّم عَلَیهِ کثیراً
دعا...
اَللّهمَّ نَوِّر قُلُوبَنا بحُرمَت القُرآن و سَیِّر
امُورنا ببَرَکَة القرآن و اشرح صُدورنا بتلاوة
القرآن و اغفر ذُنوبنا بعنایة القرآن و هوّن
لنا سَکَرات الموت بشَرف القرآن و ثقّل
میزننا یوم القیمة بعظمة القرآن انَّکَ اَنتَ
الحَنّان المَنّان یا ذالجَلال و الاکرام
شعر زیر از شاعر توانای معاصر آقای منصور طبری (( تورکمن اوغلی )) می باشد:
(( انه دیل ))
قولاق قوْیونگ قارداشلار
اوْیلانینگ بو سؤزلره
تورکمن دیلی قالیپ دوُور
یاش دوْلسون بو گؤزلره
تأزه تأزه سؤزلری
آیری دیلدن قوْشدیلار
تورکمن دیلین کیچلدیپ
اؤز دیلیندن گچدیلر
شاهیر دییپ قوْشدیق بیز
قوْشغی لار یورکدن
إمما اوْنونگ گویجی یوْق
بیرجه دؤوم چؤرکدن
اؤورتمِلی یاشلارا
انه آتا اؤیونده
یؤرتمک لیک بو دیلی
شاهیرلارینگ بوْییندا
آتی قالدی چاپغی دا
سازی قالدی توْیلاردا
قالماسین تورکمن دیلی
چؤلده قالان اؤیلرده
"بیر ایکی"-نی بیلمسه
"یک دو" دییپ سانایار
اؤز دیلیندن ال چکیپ
آیری دیلی یانایار
"انه" سینه "مامانی"
دییر "پاپا"نگ چاغاسی
"اجکه"-سی "عمّه"-دیر
"عمو" بوْلدی "آغاسی"
"دایزا"سی-دا قالمادی
اؤز پایینیگ ایزیندان
"دایزا"سی "خاله" بوْلدی
آرتدیریپ-دیر پوْزوندان
"ساللانچاغا" "تاب" دییپ
"سوو" یرینه "آب" ایچیأر
بیر قاپی یاپیق بوْلسا
"باز ادرین" دییپ "آچیار"
میوه لر قاچدی دیلدن
باغ و بوستان دیلینگدن
"أرمیت" بوْلدی "گلابی"
دیلینگ گیتدی الینگدن
"ماه" "آیدان" آوادان
"آفتاب" "گوندن" یاغتی راق
"صندلی" گیرسه دیله
"اوتورغاچ" دان باغتلی راق
تورکمن قیز "گلین" بوْلسا
"عروس" بوْلدی دییدیلر
هوْراز دیلدن قاچاندا
خروس بوْلدی دییدیلر
"آیاسینا" "کف" دییپ
"قوْشارینا" "مچ" دییأر
"اؤگجه" سی-ده "پاشنه" دیر
"یوْق" یرینه "نوچ" دییأر
تورکمن قیزلار ییگیت لر
پارسچا گورلأپ قووانیار
پارس دیلنی اولالدیپ
اؤز دیلیندن اوتانیار
پارسینگ دیلی میللی دیل
سؤزله-مِگی سویجی-دیر
انه دیلین اونوتماق
تورکمن دیله ایجی-دیر
سرحد-دن آشیپ گیتسنگ
اوْرسچا گیرر دیلینگه
تورکمن صحرانگ ایچینده
پارسچا گیرر دیلینگه
پارس لار بیزه دوْغان-دیر
آغیز آلالیق بوْلماسین
تورکمن دیلی نامیس-دیر
نامیسی-میز اؤلمه-سین
تورکمن سنّت دأبینی
حرمت بیلن ساقلایلینگ
ایلایتادا دیلینی
هوْر إتمأنی ساقلایلینگ
((تورکمن اوْغلی)) اوتانماز
انه دیلینگ سؤزینه
انه دیلین بیلمه-یأن
قارا چکسین یؤزینه
TÜRKMENS
تركمن ها .تركمان در منابع شرقي. از اعقاب قبايل اغوز هستند كه در شمال درياي آرال زندگي مي كرده اند و در حدود قرن دهم ميلادي ، با گسترش امپراطوري سلجوقي به سوي جنوب و غرب مهاجرت كرده اند. بعضي از قبايل در سرزميني مسكن گزيدند كه بعدها به نام آنها ناميده شد. قبايل ديگر راه خود را به سوي آذربايجان و آناتولي ادامه دادند، امري كه نشان دهنده خويشاوندي قديمي آذربايجاني ها و ترك هاي تركيه با تركمن ها مي باشد. از حدود قرن دهم ميلادي به بعد در نوشته های جهانگردان و جغرافيدانان عرب به اسم ترکمنبرمي خوريم.
بين سالهاي 1879 و 1875 آخرين منطقه تركستان به تصرف روسها در مي آيد و به امپراطوري تزاري و سپس در سال 1925 به اتحاد جماهير شوروي ضميمه مي شود. تركمن ها، مردماني با فرهنگ و سنتهاي كوچ نشيني به مدت چندين دهه تحت سياست روسي سازي قرار ميگيرند كه با سياست اسكان و اشتراكي سازي شوروي شدت مي يابد و اين امر در دهه 1930 به اوج خود مي رسد. اين سياست و پيامدهاي آن باعث مهاجرت صدها هزار تركمن به سوي افغانستان مي شود.
قبل از اشغال روسها جمعيت تركمنستان در حدود 1150000 نفر بوده است. ولي به دليل اينكه هيچگونه حكومت مركزي وجود نداشته اين رقم ، تقريبي بيش نيست.
جغرافیای تاریخی و خاستگاه اولیه ترکمن ها
حوزه شرقی سیر دریا ( سیحون) از دیرباز خاستگاه اولیه قوم ترکان بوده است، وجود کتیبه های متعدد نظیر کتیبه ی اورخون در ینی سئی و کتیبه ی "کول تکین" از وجود ترکان در این نواحی خبر می دهند.
سیاحان از وجود ترکمن ها در شهرهای ینی کنت و ایسی گول (دریاچه بالخاش) خبر دادند.
مولف حدود العالم در سال 372 هجری در ذکر دریای ایسی گول می نویسد: "دریای ایسی گول میان چگل و تغزغز است." این نوشته که در قرن چهارم هجری نوشته شده تا اندازه ای موقعیت اغوز را تشریح می کند.
مقدسی جغرافی دان عرب در ضمن شمارش شهرهای اسپیجاب از خورسوغ، ترار، شغلجان، طراز، چکل، برسخان، میرکی و اردو نام می برد.
اسپیجاب در کتاب دیوان لغات الترک محمود کاشغری مولف قرن ششم هجری به صورت "آق شهر" و "سایرام" نیز آمده است. اسپیجاب منطقه ی حایل بین دو قوم ترکان بوده که یکی از آنان ترکان اوغوز (ترکمن ها) و دسته ی دیگر قارلیق بود.
بنا به قول مقدسی، "جنگجویان اسلام نخستین بار در منطقه ی اسپیجاب در قصبه ای به نام سوران (سابران) با اغوزها روبرو شدند."
نام ترکمن نخستین بار در دایره المعارف چینی قرن هشتم میلادی آمده است. هم چنین ترکمن را نام قومی از اقوام زرد پوست ترک زبان دانسته اند که از چندین هزار سال پیش در شمال دریاچه «ایسیک گول» (بالخاش) در شمال مغولستان زندگی می کرده اند. نویسندگان ایران برای نخستین بار در قرن پنجم هجری قمری به قومی ترک نژاد به نام ترک یا ترکمانان که در آسیای مرکزی ساکن بوده اند، اشاره می کنند.
افسانه پیدایش قوم ترکمن
جامعه شناسان و اتنو لوژیست ها (عالمان علم طوایف بشر ) بر این عقیده اند که با آّگاه نبودن از گذشته خود، آینده را نگریسستن از محالات است. و با اعتقاد بر این اصل است که نیاکان ما و گذشتگان نژادهای دیگر دانستن هفت نسل را به هر فردی از افراد یک قوم واجب و فرض دانسته اند.
در تاریک اتراک، اغوز ، اجداد تمام قبایل ترک و ترکمن معرفی شده و مورخین و محققین قدیم ، اطلاعات افسانه آمیزی را در این مورد به دست داده اند که با وجود افسانه گونه اش ما را به دریافت حقایقی از تاریخ اقوام ترک و قبایل انشعابی از اغوز و پیدایش ترکمن راهنمایی می کند و آشنا می سازد.
2240 سال پس ازتوبه حضرت آدم، با دعای حضرت نوح(ع)، واقعه عظیم طوفان نوح رخ داد. پس از طوفان، تنها 80 انسان که به نوح(ع) ایمان آورده بودند در روی زمین باقی ماندند که 40 زن و 40 مرد بودند. سه تن از آنان نیز فرزندان حضرت نوح بودند که حام(Ham) ، سام(Sam) و یافث(Yafeth) نام داشتند. نقل می کنند که روزی هنگامی که حضرت نوح (ع) در حال استراحت بود، وزیدن باد ، باعث نمایان شدن عورت ایشان گردید. حام این موضوع را می بیند و می خندد. سام، حام را سرزنش می کند و یافث نیز فورا آن را می پوشاند.نوح (ع)، از این ماجرا آگاه می شود و برای همین ، حام را شماتت می کند و در حق او دعای بد می کند و از اینرو فرزندان حام تا قیامت سیه چرده شده اند و در حق سام و یافث نیز دعای خیر می کند و لذا از فرزندان این دو اهل فضل بسیارند. نوح (ع) زمین را از جنوب تا شمال ، سه قسم کرد و قسمت اول از طرف جنوب را به حام داد . حام در سودان زیسته و جد سیاهپوستان است. قسمت میانه را به سام داد ، سام پدر اعراب و فرس است و در خاورمیانه زندگی می کرد. و بالاخره قسمت سوم را به یافث داد و او را به جانب مشرق فرستاد. یافث جد مشترک ترک ها و زرد پوستان است. بنابراین این سه برادر جد مشترک تمام انسان های امروزی هستند.« ترکان یافث را ابوبجه(ابولجه) خان خوانده اند و تمامی مغولان و اصناف اتراک و صحرانشینان را از نسل وی می دانند و شرح آن حال بر این تقریر می کنند که ابوبجه خان صحرانشین بود و ییلاق او در اورتاق و کرتاق که کوه های عظیم و بلند است و در آن حدود شهری است اینانج نام و قشلاق او هم در آن حدود به موضعی که نام او، یورسوق و قاقیان و قارقروم(قراقوروم) و شهر تلاس و قاری صیرم، در نزدیکی آن موضع افتاده و قاری صیرم ، شهری قدیم و عظیم است.»
ابو بجه خان پسری داشت بنام دیب بایقوی، بسیار با کفایت و با شوکت و او نیز چهار پسر داشت به اسامی قراخان، آورخان، کرخان و گزخان.در آن ایام مجموعا آن قوم کافر بودند. پس از دیب بایقوی، قراخان جانشین پدر شد و از وی پسری به وجود آمد که سه شبانه روز پستان مادر را نگرفت و شیر نخورد. مادرش سخت نگران شد و هر شب در خواب می دید که آن پسر ، به مادر می گوید : اگر تو خدا را بپرستی من شیر تو را خواهم خورد. مادرش نیز چون آن قوم کافربود از بیم جان خود و فرزندش نمی توانست این موضوع را به کسی ابراز کند. ولی در نهان خداپرست شد و به خدای بزرگ ایمان آورد. آن گاه آن پسر شیر مادر را خورد.
این پسر در یک سالگی دارای هوش و ذکاوت فوق العاده گردید و آثار نبوغ در وی نمایان شد و پدرش با مشاهده این وضع دریافت که این پسر در آتیه شخص بزرگ و معتبری خواهد شد. لذا برای نامگذاری وی با خویشان به مشورت پرداخت . در همین حال کودک به قدرت الهی به زبان آمد و گفت نام مرا اغوز بگذارید.حاضران از صحبت کودک دچار تعجب و حیرت شدند ونام او را اغوز گذاشتند.
وقتی اغوز به سن ازدواج رسید ، پدرش دختر عموی اوغوز، دختر گزخان را به عقد او در آورد. اوغوز به دختر گفت اگر به خدا ایمان بیاوری من تو را دوست خواهم داشت و گر نه من به تو نزدیک نمی شوم. دختر نیز قبول نکرد و تهدید کرد که به پدرت خواهم گفت.اوغوزنیز هرگر به او نزدیکی نکرد. قراخان وقتی که دید اوغوز همسرش را دوست ندارد ، از روی علاقه ای که به پسرش داشت دختر دیگر برادرش یعنی دختر کرخان را به عقد او در آورد.اوغوز به این دختر نیز می گوید که اگر به خدا ایمان نیاوری من به تو نزدیک نمی شوم. ولی او هم قبول نمی کند. قراخان این بار نیز چون می بیند اوغوز به هیچ یک از همسرانش علاقه ندارد به خاطر محبت بیش از حد نسبت به اغوز تصمیم می گیرد دختر دیگر برادرش آورخان را را به عقد او در آورد.روزی اغوز هنگامی که از شکار بر می گشت ، کنار رودخانه دختر آورخان را می بیند که در حال تماشای کنیزانی است که رخت می شویند.اغوز جلوتر رفته به دختر عمویش می گوید : می دانی که پدرم قبلا دو همسر برایم گرفت و هر دو دختر عمویم هستند.با این وجود من از آنها بیزارم ، زیرا آنها به خداوند آسمان ایمان ندارند. اکنون اگر به یکتایی خداوند اقرار کنی و به او ایمان بیاوری من تو را دوست خواهم داشت. دختر جواب داد من از قبل خداوند را نمی شناسم و نمی دانم، اما از حرف تو نمی گذرم ، هر چه بگویی انجام می دهم. اغوز گفت: من دلم می خواهد که تو به خدا ایمان بیاوری. دختر گفت ایمان آوردم و خدا را دوست دارم. آن گاه قراخان دختر آورخان را به عقد اغوز در آورد. از آن پس اغوز همیشه در کنار همسرش بود زیرا او نیز به خدا ایمان آورده بود. در مقابل از پدر و عمو هایش دوری می گزید. چرا که آنها کافر بودند. او همواره نام خدا را به زبان عربی در زیر لب زمزمه می کرد و هرگز از ورد زبانش دور نمی شد و هیچکس معنای ورد الله را نمی دانست . لذا فکر می کردند که آواز است.
روزی قراخان در جمع خانوادگی از عروسان خود راجع به اوغوز سوال می کند. در این هنگام دو همسر اول اوغوز ، برای گرفتن انتقام از وی، به قراخان می گویند که پسرت از دین ما خارج شده و خدای آسمان را می پرستدو ما را نیز می خواست به راه خود بکشاند ولی ما قبول نکردیم و برای همین است که از ما بیزاری می جوید . ولی همسر سومی به حرف او گوش کرد و به دین او رفت. در آن هنگام اوغوز به همراه دوستانش به شکار رفته بود. قراخان پس از آگاه شدن از این موضوع ، تمام برادران و برادرزادگان و خویشان را جمع کرد و گفت: پسرم اوغوز در کودکی عظیم مقبل و مستعد می نمودو مرا به او دلبستگی تمام بود و این زمان کار بد پیش گرفته و از دین ما برگشته ، او را زنده نتوان گذاشت. همه آن جمع از آن سخن رنجیدند و همگی تصمیم به قتل او گرفتند. همسر اوغوز که از جریان باخبر شد ، فورا زنی از همسایگان را که به وی اعتماد داشت پیش اوغوز فرستاد و او را خبردار کرد . اوغوز به همراه یاران و دوستانش در مقابل پدر و عموها و عموزاده هایش صف آرایی کرد. جنگ آغاز شد و تا 75 سال (؟) نیز به طول انجامید تا اینکه روزی قراخان بر اثر ضربه شمشیر کشته شد و برادران و عموهای اوغوز تسلیم شدند و اوغوز به فرمانروایی آنها رسید و تا تلاس و صیرم و بخارا را تصرف کرد.
از اوغوز شش پسر به وجود آمد به اسامی گون خان(آفتاب)، آی خان(ماه)، الدوز خان(ستاره)، گوک خان(آسمان)، داغ خان(کوه) و دنگیزخان(دریا).
هریک از این پسران دارای چهار پسر شدند که از آن 24 نفر، 24 قبیله ترک به وجود آمدند و هر یک با نام و لقب خاص که تمام اتراک از این 24 نفر هستند.